فرکانس

الهی فرکانسم را به گونه ای تنطیم کن که من و تو به رزونانس برویم.

فرکانس

الهی فرکانسم را به گونه ای تنطیم کن که من و تو به رزونانس برویم.

امام ...

من حرف هایم را

ابتدا با خدا و ائمه

و سپس با شما

می زنم ...

از هیچکدامتان پاسخی

مثل پاسخ های عادی

دریافت نمی کنم ...

امام ...

در دوراهی ام ...

دوراهی ماندن یا رفتن ...

می خواهم بروم

می خواهم از ایران بروم

اما دلم پیش شماست ...

امام ...

باور بفرمایید ...

تلاشم را کردم تا باشم ...

تا مفید باشم ...

تا برای کشور کاری کنم ...

اما نمی توانم ...

گذشته ای دارم که همه جا یقه ام را گرفته است ...

امام ...

دلم پیش شماست که در جواب وجود فساد بسیار زیاد کشور ...

فرمودید ... من منتظر شما جوانان خودساخته هستم ...

امام ...

اول از همه من متاسفانه نتوانستم، خودم را بسازم ...

و دوم هم اینکه نمی توانم وارد شوم ...

سدهای فروانی در روبروی من است ...

امام ...

نمی دانم، می دانی یا نه ...

اما

بدان

که چه ساعت ها و روزها در خیابان های تهران راه رفتم و گریستم ...

من اهل ایرانم ...

من انقلاب را دوست دارم ...

اما راه ها برای من بسته است ...

امام نکند به من بگویی بی وفا ...

باور کن بی وفا نیستم ...

اگر خدای ناکرده روزی برای این کشور اتفاقی افتاد ...

آن وقت با سر می آیم ...

همان روزی که دیگر هیچکس به گذشته ام کاری ندارد ...

و ورد زبان همه می شود ... معیار حال فعلی افراد است ....

می دانم که تو می دانی من بی وفا نیستم ...

امام...

باید بروم ...

اینجا جایی برای من نیست ...

اینجا راه ها بسته اند ...

امام ...

فدات بشم ...

دلم دارد از سینه بیرون می زند ...

چه کسی باور می کرد ...

چه کسی باور می کرد ...

که انار هم می خواهد برود ...

امام ...

بدان که تمام تلاشم را خواهم کرد برای نرفتن ...

تمام تلاشم را ...

امام ...

دوستت دارم ...

+

آه ای قلب ... تو را چه همچنان می زنی ... بایست ... بایست که وقت ایستادن است .... آه ای خدا ....

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۸ مهر ۹۶ ، ۱۹:۵۷
فرکانس انار

انگار باید

بعضی از روزها حالت بد باشد ...

باید یکسره یاد گذشته کنی ...

و در کنترل خود ناتوان باشی

چه کسی گفته ؟

گذشته ها گذشته

گذشته ها زنده اند ...

درست مثل امروز

+

مثل امروز که یکباره

چهره ام را

بهم ریخته ...

پاهایم را

شل ...

اشک هایم را

جاری ...

درد قلبم را

جریان ...

نفس هایم را

به شماره ...

دست هایم را

به لرزه ...

تنهایی ام را

به رخ ...

و مرگم را

نزدیک کرده است ...

و آه ای حرف های ناگفته در دل ...

و آه ای دل ...

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۶ شهریور ۹۶ ، ۱۷:۵۸
فرکانس انار

میانمار باید بداند

که

اگر بخواهد به این رفتار خود ادامه دهد ...

عاقبت او هم

مانند اسرائیل به لرزه می افتد ...

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۳ شهریور ۹۶ ، ۱۸:۰۶
فرکانس انار

این روزها

دست و پا می زنند

سردمداران این رژیم منحوس ...

دست و پا زدنتان

تازه شروع شد ...

+

در هر صورت

در هر حال ...

 هر روز حق نمایان تر می شود ...

و به نابودی اسرائیل

نزدیک تر ...

به حق حضرت زهرا (س)

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۱ شهریور ۹۶ ، ۱۴:۵۳
فرکانس انار

غدیر که شد ...

عاشورا

هم پا گرفت ...

+

جانم فدای علی و فرزندانش ...

+

حسین ... جان

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۱ شهریور ۹۶ ، ۱۱:۳۳
فرکانس انار

سلام بر شما

ای مادر مهربان ...

نمی دانم چه شده است ...

 گویا حکم است که

بی سر و سامان ها راه به جایی نمی برند ...

اصلا انگار بی سر و سامان ها را نمی برند ...

گویا اصلا شما

اجازه رفتن را 

به بی سر و سامان‌ها نمی دهید ...

اما 

من هر طور شده می خواهم بروم ...

خانم جان ...

من بلد نیستم سر و سامان بگیرم ...

شما

لطفا

سر و سامانم دهید ...

می دانم درخواست بزرگی است ...

اما لطفا ...

خودتان مادری کنید ...

من می خواهم بروم ...

+

لطفا ... خواهش می کنم ...

همین روزها ... اگر امکان دارد 

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۱ شهریور ۹۶ ، ۲۰:۳۴
فرکانس انار

باید حلیم بود ...

مثلا

اگر دیگران چیزی گفتن ...

حرفی زدن ...

تهمتی زدن ...

هرچند که ناحق بود ...

هرچند که ناروا بود ...

اما باید سکوت کرد ...

باید حلم از خود نشان داد ...

به خاطر

امام محمد باقر (ع)

به خاطر

امام زمان (ع)

به خاطر خدا ...

+

آرام باشیم و حلیم ...

+

امام محمد باقر (ع):

چیزی با چیزی نیامیخته است که بهتر از حلم با علم باشد.

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۷ شهریور ۹۶ ، ۱۷:۰۶
فرکانس انار

سلام ...

ای جان من ...

+

فدات بشم ...

+

اشک

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۴ شهریور ۹۶ ، ۲۱:۲۴
فرکانس انار

شاید

شما

شهید بزرگوار ...

همچنین

میل داشتید

که

لبخند هم می زدید ...

اما 

به دلیل خاصی که در نگاهتان 

موج می زند 

این کار را نکردید ...

+

قسمتی از آرزویم را برآورده کرده ای بزرگوار ...

ایول ...

+

به امید روزی که

عاصی کنیم،

رژیم اخلال گر جهانی را ...

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۲ شهریور ۹۶ ، ۱۵:۱۷
فرکانس انار

من کمر همت بسته ام ...

شما

ای امام حاضر من ...

ای جان من ...

تنهایم نگذار ...

پشت و پناهم باش ...

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۷ مرداد ۹۶ ، ۱۴:۵۰
فرکانس انار

مگر می شود که عاشق باشی و آرام

اشک نریز آقاجان ...  دیوانه می شوم

جسم و روحم به فدات


۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۲ مرداد ۹۶ ، ۱۷:۲۸
فرکانس انار

غمگین چشم های پر اشک باران شده ام

اشک و باران هر دو از گونه من

سوی دوست وام می دارد هر سوی من

اهل زمین کجایید؟

مشتاق دوستم

روزگاریست که منِ دوست بی دوست شده ام

۱ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۲۲ تیر ۹۶ ، ۱۷:۲۲
فرکانس انار

او یک جوان بود

بعد از اینکه وارد دانشگاه شد، تصمیم گرفته بود تا آنجایی که می تواند مستقل باشد و خودش خرج زندگی خودش را تقریبا تامین کند ...

او یک جوان بود

او همچنین در کنار این دغدغه، دغدغه های دیگری هم داشت مثلا او اصلا نمی توانست نسبت به مسائل جامعه و انسانیت و دین بی تفاوت باشد ...

او یک جوان بود 

او کلا تصمیم های بزرگی گرفته بود و شاید کسی هم از تصمیماتش با خبر نبود ... البته او یک جوان بود ... و شاید هم خام ... چون او نمی دانست که دنیا هم کلی تصمیم برایش گرفته است ... مثلا یکی از تصمیمات مهمی که او بعد از وارد شدن به زندگی دانشجویی گرفته بود، این بود که هرگز با دوستان و هم فکران خودش هم اتاق نشود ... و همین کار را هم کرد ... او گفت توضیحش بماند برای بعدها

او یک جوان بود 

او دغدغه داشت که کار اهل بیت روی زمین نمی ماند اما نمی توان دست روی دست هم گذاشت ... او باید حرکت می کرد ... او حرکت هم کرد ... بین راه بود ... هنگام رزرو غذا متوجه شده بود که پولی ته کارتش نیست ... او یک جوان بود و با کلی تصمیم ... گردنش را می زدند به خانواده چیزی نمیگفت ... او هنوز هم یک جوان بود ... او همزمان با کارهای فرهنگی که دغدغه اش بود ... بوفه دانشگاه را هم برای درآمد پذیرفته بود ... او همچنان جوان بود ... او قرار گذاشته بود که خانواده اش را از کیفیت تحصیلاتش ناامید نکند ... او کلی تصمیم در سر داشت ... او هنوز هم یک جوان بود ... هنوز هم از پس همه کارها بر می آمد ... او هم خرج زندگی خودش را در می آورد و هم درس می خواند و هم با تمام وجود کار فرهنگی می کرد ...و برخی کارهای دیگر که او شاید اصلا هیچوقت نگوید، با این حال او یک جوان بود ... او حتی تابستان ها را به کارگری و تدریس مشغول میشد تا خرج 9 ماه تحصیل خود را در بیاورد ... او پر انرژی و یک جوان حلال خور بود ... او نه تنها جوان بود هر روز هم جوان تر میشد ... 

اما

بالاخره او پیر شد ...

او ابتدا با عشق ضربه کاری خورد ...

و سپس

با حرف مردم پیر شد ...

حرف هایی از قبیل از یک جای خاص تغذیه شده ... به یک جایی وصل شده ... ریاکار ... و حرف های شرم آور دیگر ...

اما او وطیفه دارد از کوره در نرود ... او به خودش قول داده است ... اگر زیر قولی که به خودش داده بزند پس چگونه فردا کسی به او و قول او می تواند اعتماد کند ...

او سکوت کرد ...

او بغض کرد ...

و سر انجام درب آزمایشگاه را بسته و اشک ریخت ...

اشک هایش گرم بود ... صورتش سوخت ... هق هق می کرد و دوست داشت فریاد بزند ... او دوباره با یک نفر حرف زد ... آن هم با خدا ...

آری

او پیر شد ... بدجور هم پیر شد ...

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۱ تیر ۹۶ ، ۱۲:۱۴
فرکانس انار

خدایا ...

میل پرواز دارم ...

اما 

قلبی سنگینی هم دارم ...

خدایا ...

تو از زیر و روی من با خبری

تو مرا خلق کردی

تو مرا بزرگ کردی

تو در میان دریا ...

دستم را گرفتی ...

وگرنه مرا چه راز و نیاز با تو ...

من برای جای دیگر بودم ...

تو را برگزیدم ..

تنها شدم ... 

اما دلم خوش بود و هست 

که تو را دارم ...

خدایا...

با تمام وجودم قبول دارم 

که تو

در سختی انسان را بزرگ میکنی ...

خدایا...

سختی هایت را به جان می خرم

اما 

ای تنها یار من ...

یاری که تو را نمیبینم ...

حرفی از تو نمیشنوم ...

ای تنها هم صحبت من ...

نکند مرا تنها بگذاری ...

خدایا...

من که کسی را ندارم ...

تو اگر مرا تنها بگذاری ...

من تمام می شوم ...

تمام تمام ...

خدایا ...

سنگینم ...

قلبی آکنده از درد ...

بغضی به سنگینی زمین ...

نمی توانم ..

خدایا...

نمی توانم

پرواز کنم ...

دستم را بگیر ...

مرا ببر

ببر

ببر

ببر

ببر

 

۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۸ تیر ۹۶ ، ۲۰:۴۷
فرکانس انار

خدایا    

تو مرا غرق مشکلاتی کردی  

که روزگاری

گریبان کسانی را گرفته بود

که من امروز

ادعای دوست داشتنشان را دارم ...

خدایا

خوش دارم

نفس در سینه

حبس...

اشک پشت چشم

جمع...

قلب رو به آسمان

قبله...

کنم.

خدایا

دردهای شبانه

بغض های خونانه

دست های لرزانه

همه و همه

گواهی می دهند که

قلبم پاشیده شده است ...

خدایا

به راستی 

غریب و تنها 

و بسیار پر درد گشته ام ...

جز تو 

همزبانی ندارم ...

خدایا 

تو اگر مرا غرق مشکلاتِ کسانی کردی 

که من امروز ادعای دوست داشتنشان را دارم ...

پس از تو

ای رفیق ساکت و قادر من ...

خواهش میکنم

عاقبتم را هم

مثل کسانی قرار بده

که من امروز ادعای دوست داشتنشان را دارم

+

این متن از شهید چمران نمی باشد.

۴ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۶ تیر ۹۶ ، ۱۷:۳۲
فرکانس انار